ششمین جلسه کارگاه های آموزشی ویژه همسفران کنگره 60

به نام خدا

ششمین جلسه از سری کارگاه های آموزشی خصوصی ویژه همسفران کنگره 60 ( شعبه شهرری ) با استادی خانم جلالی ، نگهبانی خانم فاطمه سادات و دبیری خانم فاطمه با دستور جلسه "از سایت کنگره چگونه استفاده میکنم , پیام رسانی در رسانه ها" در تاریخ 15/05/1391 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

استاد فرمودند :

با ابراز خوشحالی ، امیدوارم ماه رمضان سرشار از برکت برای شما باشد .

آذرماه 82 کسانی بودند که زحمت کشیدند تا سایت کنگره 60 شکل گرفت . سایت کنگره در دو بخش فارسی و انگلیسی فعالیت می کند که هر کدام مدیریت خود را دارد . اگر توجه کرده باشید اولین سایت درمانی مواد مخدر است و در کشور ما مرجع مهمی برای سایر سایتها می باشد . سایت کنگره 60 در بین سایتها در زمینه اعتیاد که فعالیت داشتند ، مقام اول را کسب کرد . در سایت کنگره ، گزارش جلسات ، اخبار داخلی ، دستور جلسات هفتگی ، رها یافتگان ، جلسات چهارشنبه و ... وجود دارد . همه می توانند از این اطلاعات استفاده کنند .

بخشی در سایت داشتیم به نام تالار گفتگو که در حال حاضر به دلایل فنی مسدود است . در کنگره 60 وبلاگهایی داریم که در تمام زمینه های اعتیاد کار می کنند ، در زمینه عکس ، تصویر و ...

اکثر لژیون های مسافر و همسفران وبلاگ دارند . رهجوها در لژیون از نظر آموزشی باید فعال باشند . همسفران می توانند تجربیات و مقالات خود را در اختیار کسانی که در سایت فعالیت می کنند بگذارند تا این اطلاعات انتقال داده شوند . اگر نوشته شما بتواند به یک نفر کمک کند ، این کار بسیار مهم و بزرگ است .

2 سال طول کشید تا خود من وارد سایت شوم . از کسانی که مرا در این مسیر تشویق کردند تشکر می کنم . بیاییم همدیگر را تشویق کنیم و با تمرین کردن دنیای زیبایی بسازیم .

سایت کنگره مانند کلاس فوق العاده و رایگان است . همیشه می توان از آن استفاده کرد .

 

تعداد همسفران : 50 نفر

تعداد تازه واردین : 6 نفر  

همسفر آذرپور

همسفر حمید ،  مبینا...


 ماه رمضان بود و تابستان و با آنکه ساعت 5 بعدازظهر بود هنوز خورشید در وسط آسمان خودنمایی میکرد. من هم که از گرما خیس عرق شده بودم تند تند حرکت میکردم که خود را به اتاق جلسات  و زیر باد خنک برسانم، به نمایندگی که رسیدم دیگر منتظر آسانسور نشدم به سرعت از پله ها بالا آمدم،  خودم را به طبقه دوم رساندم و درب اتاق جلسات باز بود و مسافران انگار بر روی صندلیهای سینما نشسته و در حال تماشا فیلم هستند، آرام و بی صدا بودند. خود را سریع به اتاق مرزبانی رساندم  تا کیف خود را در آنجا قرار دهم تا سریع به جلسه برسم. به اتاق که رسیدم صدایی آرام شنیدم که گفت: سلام  برگشتم دیدیم دخترکی تنها  نشسته است و کاغذ و قلمی در دست دارد.

گفتم: علیک سلام دخترم.

داشتم از اتاق مرزبانی خارج می شدم، که دوباره همان صدا  ،  گفت: ببخشید آقا ساعت چنده ؟

ایستادم و به طرف دخترک آمدم، دیدیم بر روی صفحه سفیدی در حال کشیدن نقاشی است. آرام کنارش نسشتم.

گفتم: چه نقاشی قشنگی !  اسمت چیه ؟

گفت: مبینا.

گفتم: مگه منتظر کسی هستی ؟ که ساعت می پرسی.

گفت: بابام تو جلسه است.

مانده بودم که در کنار دخترک بنشینم یا به جلسه بروم. گفتم: از کی آمدی کنگره؟

گفت:  از روزی که بدنیا آمدم.

گفتم: پس همسفر هستی.

سرش را پایین انداخت انگار خجالت می کشید و بر روی صفحه نقاشی اش شروع به کشیدن گلهای زیبا در درون یک گلدان کرد.

فهمیدم که نمی خواهد پاسخ دهد. چند دقیقه ای سکوت بین ما حکفرما شد. ناگهان  پرسید: آیا همه بابا خوب هستند ؟

گفتم: آری – همه بابا خوب هستند و بچه هاشونو دوست دارند و آنها بغل میکنند و می بوسند و...

حرفم را قطع کرد و با بغض گفت: منکه خیلی وقته بابام بغلم نکرده و بوسم نکرده و موهامو شونه نکرده .... چند لحظه ای مکث کرد و دوباره پرسید چرا بعضی از باباها معتاد میشند؟

گفتم: اگه بابات معتاد نبود تو که نمی تونستی بیایی کنگره و اینجا بنشینی و نقاشی بکشی.

گفت: تو هم بابات معتاد بوده که اومدی کنگره.

تازه فهمیدم عجب جواب بدی به سوالش دادم.  به فکر فرو رفتم و به یاد حرفهایش افتادم با خودم گفتم:  آخر نفهمیدم اینجا که هستم تقدیر من است. یا تقصیر من ؟!

ازش پرسیدم: این سبد گل چیه که وسط نقاشیت کشیدی؟

گفت: گل رهایی .

گفتم: گل رهایی که یک دونه است که مهندس خودش به همه کسانی که از اعتیاد رها بشند میده.

گفت: می دونم، فقط می ترسم تا روز رهایی بابام،  گلهای مهندس تمام بشه و به بابام گل نرسه ! شاید هم بابام به گلها نرسه ! یه سبدگل کشیدم بدم به مهندس تا یکیشو  بده به بابام.

ناگهان درب اتاق جلسات باز شد و  از داخل اتاق مرزبانی بعضی از مسافران پیدا بودند. و صدایی از داخل سالن آمد.

سلام دوستان حمید هستم یک مسافر........      

خنده بر روی لبان دخترک شکوفا شد و او هم ، همصدا با صدای داخل اتاق جلسات ، شروع به اعلام سفر کرد و با اتمام اعلام سفر او هم مانند مسافران داخل جلسه شروع به دست زدن کرد.

منکه بغض در گلویم و اشک در چشمانم حلقه زده بود مبهوت او شدم.

ناگهان با اعتراض دخترک به خودم آمدم که گفت: دست بزن ، بابامه ، بابا حمید.

جوری گفت بابا، انگار این کلمه ، چهار حرفی ، بیش از چهار هزار حرف برای گفت داشت.

 

 نویسنده : محمود اسماعیلی 

              

  دستورجلسه :                          شیشه وتخریب های آن روی من

این جلسه به استادی اقای حمید خاکی رهجوی اقای میثم اسماعیل قصاب و نگهبانی  اقای محمد قلعه پور ودبیری اقای مهدی موسوی اغاز به کار نمود.

استاد در ابتدا در مورد تاریخچه شیشه فرمودند شیشه در زمان جنگ جهانی دوم و توسط المانها ساخته شد و در ادامه فرمودند من قبل از استفاده از شیشه تریاک مصرف میکردم وتخریبهای که روی من داشت خیلی معلوم نبود اما از زمانی که شروع به مصرف شیشه کردم خیلی زود اثار مصرف در من مشاهده شدو خیلی زود همه متوجه رفتار من شدند.این تخریبها روی اعصاب و روان و از نظر جسمی نیز باعث شد که اسیب زیادی ببینم این تخریبها انقدر شدید بود که حتی از خانه نیز ترد شدم. شش ماهی طول کشید تا اینکه وارد کنگره شدم و چند وقتی درست سفر نمیکردم تا اینکه راهنمای من گفت در مورد هر کاری که میخواهی انجام دهی اول به عاقبت ان فکر کن واین حرف ایشان بود که یاد گرفتم قبل از هر کاری اول تفکر کنم و همین امر بود که امروز در این جایگاه قرار گرفته ام.و در انتها فرمودند امیدوارم تمامی عزیزان با تفکر و حرکت درست به هدفی که دارند یعنی رهائی از مصرف است برسند.

تهیه کننده   حمید رضی