مقــــاله "آداب معاشرت ، تعادل و بی تعادلی"
« به نام حضرت دوست »
آداب در لغت عبارت است از عموم خصایل و صفات مثبت ، ظریف ، زیبا ، مقبول و مطلوب که شایسته موجودیت یک پدیده خصوصا انسان باشد. و معاشرت در معنای تجربه شده اش یعنی مراوده ، برخورد و نشست و برخاست و تعامل با دیگران و تعادل به معنی گزینش درست ، مناسب ، مقتضی و به جا با در نظرگرفتن زمان و مکان و شرایط خاص است .
با این توضیح ادب و معاشرت و تعادل از مولفه های بسیار مهم زندگی بشری است و ندیده گرفتن و مهمل گذاشتن آن مساوی با تخریب شالوده و ستون اصلی حیات فرد وجامعه است . از این رهگذر می توان فهمید که اگر «ادب» باشد معاشرت درست و سنجیده و رفتار متعادل محقق می گردد و اگر نباشد ، عکس آن اتفاق می افتد .
ادب ، مادر تمامی فضیلت ها و حسنات ، و بی ادبی ریشه ی کلیه ی پلیدی ها ، شکست ها و تباهی هاست . ادب ، کاربردی همه جانبه در زندگی انسان دارد ، آداب حرف زدن ، آداب خوردن ، آداب نگاه کردن ، آداب خوابیدن ، آداب نشستن و......... . همان طور که آغاز نوشته ام را با بیتی از حضرت مولانا زینت داده ام در ادامه نیز ابیات دیگر آن را که مرتبط با موضوع مورد بحث ماست می آورم :
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد
هرچه بر توآید از ظلمات و غم آن ز بی باکی و گستاخیست هم
از دیدگاه مولانا « ادب » آن قدر مهم و ارزشمند است که جز آدمیان سایر پدیده های خلقت نتیجه ی خوب آن را تجربه می کنند .
علاوه بر انبیا و اولیای الهی و رجال دین ، در فرهنگ و ادبیات غنی ایران کم نیستند معلمان اخلاق که راجع به ضرورت ادب و معاشرت در روند زندگی آدمی سخن به میان آورده اند ، خواجه نصیرالدین توسی در کتاب اخلاق ناصری ، عنصرالمعالی در قابوس نامه ، مولانا در مثنوی معنوی و سعدی در بوستان و گلستان و دیگر بزرگان به اجمال و تفصیل به این موضوع پرداخته اند .آراسته شدن به زیور ادب و معاشرت سنجیده و درست و هم چنین تعادل ، بی شک خود به خود به دست نمی آید . اینها ، محصول آموزش ، تفکر و داناییست و طبیعتا نبود آن ، نتیجه ی جهل و عدم آموزش است .
می دانیم که انسان موجودی اجتماعی و ناگزیربه معاشرت با سایر انسان هاشت و برای معاشرت نیز فرد باید دارای تعادل باشد تا بتواند رفتار متعادل با دیگران داشته باشد. تعادل یک انرژی و نیروی دورنی است مسبوق به ادب، تربیت، آگاهی، نظم و آرامش و بنا به فرمایش آقای مهندس تعادل نشانه¬ی نظم درونی است.
شخص متعادل و با اخلاق در معاشرت و مصاحبت با اطرافیان، هم خود لذت می برد و هم این لذت را به سایرین می چشاند. پس به عینه می بینیم که ادب، معاشرت و تعادل از هر جهت به هم گره خورده و مرتبط اند و دیگر این که هر سه نتیجه¬ی یک اصل مهم به نام « دانایی» می باشند.
اگر می بینیم فرد بیمار بالاخص مصرف کننده¬ی مواد مخدر از تعادل برخوردار نیست به دلیل آن است که بر اثر عدم دانایی و تحت فرمان نفس اماره و ارتکاب کارهای خلاف ادب، جسم خود را بیمار نموده است و هرگاه که جسم بیمار شو.د روان نیز بیمار شده و شخص از تعادل خارج می گردد. در نتیجه تفکر و جهان بینی او
وارونه شده و سیر قهقرایی می پیماید و آن وقت است که دنیایی مملو از ترس، دروغ، تظاهر، توجیه و انکار و ... شهر وجودی بیمار مخصوصا افراد مورد بحث ما یعنی مصرف کنندگان موا مخدر را احاطه می کند . حال اگر نوشداروی دانایی و شوک نفس لوّامه او را به تحرّک واندارد و به سمت رهایی و درمان نکشاند ، بدیهی است که چنین فردی با کوله باری از ضدارزش ها و پلیدی ها در حالی که مقروض به خود حقیقی و اجتماع خویش است رهسپار جهان دیگر می شود و می میرد. ( همان طور که فراوان دیده ایم ) .
موضوع دستور جلسات مورد بحث کنگره ی 60 برمبنای اندیشه و تجربه و با توجه به نیازهای روحی و معنوی مسافران – حتی سایر بیماران غیرمصرف کننده – پی ریزی و اگر نقاط ضعفی هم داشته درگذر زمان اصلاح و پیراسته گشته و به شکل یک برنامه ی بی نقص و کارآمد به دست ما رسیده است و حال اگر ما از این نسخه ی شفابخش درست بهره مند شویم و آن را کاربردی نماییم آن رستگاری و حال خوشی را که وصفش را شنیده ایم عملا تجربه می کنیم .
با توجه به مطالب فوق درمی یابیم که تک تک عنوان این مقاله و دستور جلسه چقدر بجا و حساب شده کنار هم قرار گرفته اند زیرا که تحقق یکی از آنها منوط به وجود دیگریست . آیا به راستی می توان بدون برخورداری از پرسه ی « ادب » ، انسانی متعادل بود و با دیگران حشر و نشر و معاشرت درست داشت ؟
ادب مجموعه ای از خصایل و ویژگی های پسندیده تعریف می شود و نتیجه ی آن سلامت جسم و روان و افکار و جهان بینی شخص است ، پس کسی که وجود خود را از ویروس و میکروب – چه مواد افیونی باشد چه مسایل نامطلوب دیگر – به عمد یا به سهو حفظ نکند عملی نابخردانه ، زشت و به دور از ادب انجام داده است و با تکرار آن کم کم خودش به یک میکروب و نمونه ی بارز پلیدی و زشتی مبدّل می گردد .
مردی فرزانه و کمال طلب یعنی جناب مهندس دژاکام با بنیان گذاری کنگره ی 60 و با مطالعه گسترده و تجربیات خویش و همچنین با در نظرگرفتن ابعاد مختلف وجودی آدمیان که خداوند اشرف مخلوقاتش نامید سعی کرده است که موجبات رهایی انسان ها را نه فقط از دام اعتیاد بلکه از دام هرآنچه که رنگ شیطانی دارد فراهم آورد و اورا به سوی کمال انسانی و سیر الی الله رهنمون سازد که امیدوارم که این توفیق تا همیشه ی روزگار ادامه یابد و کاروان بشریت از آن بهره مند گردد .
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند ازلطف رب
آداب در لغت عبارت است از عموم خصایل و صفات مثبت ، ظریف ، زیبا ، مقبول و مطلوب که شایسته موجودیت یک پدیده خصوصا انسان باشد. و معاشرت در معنای تجربه شده اش یعنی مراوده ، برخورد و نشست و برخاست و تعامل با دیگران و تعادل به معنی گزینش درست ، مناسب ، مقتضی و به جا با در نظرگرفتن زمان و مکان و شرایط خاص است .
با این توضیح ادب و معاشرت و تعادل از مولفه های بسیار مهم زندگی بشری است و ندیده گرفتن و مهمل گذاشتن آن مساوی با تخریب شالوده و ستون اصلی حیات فرد وجامعه است . از این رهگذر می توان فهمید که اگر «ادب» باشد معاشرت درست و سنجیده و رفتار متعادل محقق می گردد و اگر نباشد ، عکس آن اتفاق می افتد .
ادب ، مادر تمامی فضیلت ها و حسنات ، و بی ادبی ریشه ی کلیه ی پلیدی ها ، شکست ها و تباهی هاست . ادب ، کاربردی همه جانبه در زندگی انسان دارد ، آداب حرف زدن ، آداب خوردن ، آداب نگاه کردن ، آداب خوابیدن ، آداب نشستن و......... . همان طور که آغاز نوشته ام را با بیتی از حضرت مولانا زینت داده ام در ادامه نیز ابیات دیگر آن را که مرتبط با موضوع مورد بحث ماست می آورم :
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد
هرچه بر توآید از ظلمات و غم آن ز بی باکی و گستاخیست هم
هرکه بی باکی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست
از دیدگاه مولانا « ادب » آن قدر مهم و ارزشمند است که جز آدمیان سایر پدیده های خلقت نتیجه ی خوب آن را تجربه می کنند .
از ادب پر نور گشته ست این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد این ملک
علاوه بر انبیا و اولیای الهی و رجال دین ، در فرهنگ و ادبیات غنی ایران کم نیستند معلمان اخلاق که راجع به ضرورت ادب و معاشرت در روند زندگی آدمی سخن به میان آورده اند ، خواجه نصیرالدین توسی در کتاب اخلاق ناصری ، عنصرالمعالی در قابوس نامه ، مولانا در مثنوی معنوی و سعدی در بوستان و گلستان و دیگر بزرگان به اجمال و تفصیل به این موضوع پرداخته اند .آراسته شدن به زیور ادب و معاشرت سنجیده و درست و هم چنین تعادل ، بی شک خود به خود به دست نمی آید . اینها ، محصول آموزش ، تفکر و داناییست و طبیعتا نبود آن ، نتیجه ی جهل و عدم آموزش است .
می دانیم که انسان موجودی اجتماعی و ناگزیربه معاشرت با سایر انسان هاشت و برای معاشرت نیز فرد باید دارای تعادل باشد تا بتواند رفتار متعادل با دیگران داشته باشد. تعادل یک انرژی و نیروی دورنی است مسبوق به ادب، تربیت، آگاهی، نظم و آرامش و بنا به فرمایش آقای مهندس تعادل نشانه¬ی نظم درونی است.
شخص متعادل و با اخلاق در معاشرت و مصاحبت با اطرافیان، هم خود لذت می برد و هم این لذت را به سایرین می چشاند. پس به عینه می بینیم که ادب، معاشرت و تعادل از هر جهت به هم گره خورده و مرتبط اند و دیگر این که هر سه نتیجه¬ی یک اصل مهم به نام « دانایی» می باشند.
اگر می بینیم فرد بیمار بالاخص مصرف کننده¬ی مواد مخدر از تعادل برخوردار نیست به دلیل آن است که بر اثر عدم دانایی و تحت فرمان نفس اماره و ارتکاب کارهای خلاف ادب، جسم خود را بیمار نموده است و هرگاه که جسم بیمار شو.د روان نیز بیمار شده و شخص از تعادل خارج می گردد. در نتیجه تفکر و جهان بینی او
وارونه شده و سیر قهقرایی می پیماید و آن وقت است که دنیایی مملو از ترس، دروغ، تظاهر، توجیه و انکار و ... شهر وجودی بیمار مخصوصا افراد مورد بحث ما یعنی مصرف کنندگان موا مخدر را احاطه می کند . حال اگر نوشداروی دانایی و شوک نفس لوّامه او را به تحرّک واندارد و به سمت رهایی و درمان نکشاند ، بدیهی است که چنین فردی با کوله باری از ضدارزش ها و پلیدی ها در حالی که مقروض به خود حقیقی و اجتماع خویش است رهسپار جهان دیگر می شود و می میرد. ( همان طور که فراوان دیده ایم ) .
موضوع دستور جلسات مورد بحث کنگره ی 60 برمبنای اندیشه و تجربه و با توجه به نیازهای روحی و معنوی مسافران – حتی سایر بیماران غیرمصرف کننده – پی ریزی و اگر نقاط ضعفی هم داشته درگذر زمان اصلاح و پیراسته گشته و به شکل یک برنامه ی بی نقص و کارآمد به دست ما رسیده است و حال اگر ما از این نسخه ی شفابخش درست بهره مند شویم و آن را کاربردی نماییم آن رستگاری و حال خوشی را که وصفش را شنیده ایم عملا تجربه می کنیم .
با توجه به مطالب فوق درمی یابیم که تک تک عنوان این مقاله و دستور جلسه چقدر بجا و حساب شده کنار هم قرار گرفته اند زیرا که تحقق یکی از آنها منوط به وجود دیگریست . آیا به راستی می توان بدون برخورداری از پرسه ی « ادب » ، انسانی متعادل بود و با دیگران حشر و نشر و معاشرت درست داشت ؟
ادب مجموعه ای از خصایل و ویژگی های پسندیده تعریف می شود و نتیجه ی آن سلامت جسم و روان و افکار و جهان بینی شخص است ، پس کسی که وجود خود را از ویروس و میکروب – چه مواد افیونی باشد چه مسایل نامطلوب دیگر – به عمد یا به سهو حفظ نکند عملی نابخردانه ، زشت و به دور از ادب انجام داده است و با تکرار آن کم کم خودش به یک میکروب و نمونه ی بارز پلیدی و زشتی مبدّل می گردد .
مردی فرزانه و کمال طلب یعنی جناب مهندس دژاکام با بنیان گذاری کنگره ی 60 و با مطالعه گسترده و تجربیات خویش و همچنین با در نظرگرفتن ابعاد مختلف وجودی آدمیان که خداوند اشرف مخلوقاتش نامید سعی کرده است که موجبات رهایی انسان ها را نه فقط از دام اعتیاد بلکه از دام هرآنچه که رنگ شیطانی دارد فراهم آورد و اورا به سوی کمال انسانی و سیر الی الله رهنمون سازد که امیدوارم که این توفیق تا همیشه ی روزگار ادامه یابد و کاروان بشریت از آن بهره مند گردد .
در پایان باید بگویم که این نوشته حاصل درنگ و مطالعه و نتیجه گیری همسفر و عضوی کوچک از خانواده ی بزرگ کنگره ی 60 است که « ادب و معاشرت و تعادل » را به دعا و تمنّا از آن سرچشمه ی فیض یعنی قادر مطلق خواستار است .
مهرتان مستدام / همسفر نسرین
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 22:43 توسط همسفر آذرپور
|
این وبلاگ متعلق به جمعیت احیای انسانی کنگره 60 نمایندگی شهرری است که در زمینه پیشگیری - مهار - درمان رایگان اعتیاد مشغول به فعالیت می باشد.