داستانك
گنجشككي با عجله و تمام توان به آتش نزديك ميشد و بر ميگشت!
پرسيدند: چه ميكني؟
پاسخ داد : در اين نزديكي چشمه آبي هست و من مرتب نوك خود را پر از آب
ميكنم و آنرا روي آتش ميريزم!
گفتند: حجم آتش در مقايسه با آبي كه تو مياوري بسيار زياد است!
واين آب فايده اي ندارد!
گفت: شايد نتوانم آتش را خاموش كنم: اما آن هنگام كه خداوند ميپرسد:
زماني كه دوستت در آتش ميسوخت تو چه كردي؟
پاسخ ميدهم :هر آنچه از من بر ميامد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 21:15 توسط گروه مسافران
|
این وبلاگ متعلق به جمعیت احیای انسانی کنگره 60 نمایندگی شهرری است که در زمینه پیشگیری - مهار - درمان رایگان اعتیاد مشغول به فعالیت می باشد.