به نام خدا

پانزدهمین جلسه از دوره هفتم روزهای یکشنبه با دستور جلسه "جهان بینی 1و2"  با استادی آقای کورش آذرپور و با نگهبانی آقای علی و دبیری آقای ابوالفضل در تاریخ 25/1/92 ساعت 17 شروع به کار نمود

سخنان استاد:

بیشتر دستور جلسات کنگره  60 در مورد ضلع جهان بینی مثلث درمان اعتیاد است. مثلا هفته قبل دستور جلسه، دانایی، دانایی موثر و سواد بود و این هفته نیز دستور جلسه جزوه جهان بینی یک و دو میباشد و هفته آینده نیز وادی هشتم است که آن نیز جهان بینی است.
درکنگره روی تغییر نگاه و نگرش انسان و لزوم باز بینی آن تاکید زیادی شده و اینکه بوجود آمدن مشکلات در زندگی به نوع تفکر و اندیشه ما مربوط میشود.
جزوه جهان بینی 1و2 نوشته آقای امین دژاکام یکی از نوشتارهای کنگره است که به دلیل اهمیت آن، در پکیج آموزشی نیز گنجانده شده، و مطالعه آن، نه فقط برای مسافرین، بلکه برای همسفران که برای درمان به کنگره مراجعه کردند، لازم است.
جزوه جهانبینی 1و2 هر کدام 20 صفحه است و برای خواندن هر کدام از آنها یک ساعت زمان کافی است؛ زمانی که به نظر، خیلی کم اهمیت تر از آن جلوه میکند که بخواهیم در باره آن فکر کنیم، و یا دنبال پیدا کردن آن باشیم؛ اما با کمی تامل خیلی راحت می توان این زمان را پیدا کرد.
 هر ماه 720 ساعت است و اگر شخصی حتی در هر ماه یک بار این جزوه ها را بخواند هنوز 718 ساعت وقت دارد تا به کارهای دیگر خود بپردازد؛ اما چگونه است که بعضی از ماه شش ماه است که به کنگره می آییم و  4300  ساعت وقت را گذرانده ایم، ولی هنوز یک بار هم آنها را مطالعه نکردیم.
با نگاهی به سرانه مطالعه در کشور ما مشخص می شود که مطالعه برای مردم ما یکی از کارهای بسیار سخت و شاید حتی بگوییم که جزء اعمال شاق است، شاید اگر مجبورشویم یک ساعت با پای پرهنه راه برویم، راحت تریم، تا به جای آن مجبور باشیم یک ساعت مطالعه کنیم؛ در صورتی که یاد گیری مطالب نوشتاری و صوتی کنگره جزء لاینفک درمان ماست و اگر شخصی که برای درمان به کنگره مراجعه کرده ضلع جهان بینی را به نتیجه مطلوب مورد نظر کنگره نرساند، درمان او کامل نیست و تعادلی که در کنگره از آن نام میبریم را، بدست نمی آورد.
کنگره 60تنها سازمانی است که برای درمان اعتیاد هر سه ضلع درمان را در نظر گرفته و برای درمان قطعی اعتیاد، به تعادل رساندن جسم، روان و جهان بینی را لازم می داند؛ کسانی که در کنگره درمان جسمی خود را با مصرف دارو به نتیجه میرسانند، روان آنها نیز به دنبال سلامت جسم، به تعادل میرسد، اما قسمت جهان بینی معقوله دیگری است که، خود لازمه تلاش و حرکتی جدا از جسم و روان را می طلبد.
تمام مشکلاتی که در زندگی ما به وجود می آید در اثر کمبود دانایی ماست و این موضوع درکنگره برای ما با آموزشها کاملا مسجل گردیده، پس برای اینکه ما بتوانیم برای مشکلاتی که در طول مسیر زندگی به شکل خواسته یا ناخواسته به وجود می آید راه حلی پیدا کنیم باید به دانایی خود بیافزاییم و سعی کنیم که با کسب دانایی دست به تعغییر در خودمان بزنیم. برای اینکار لازم است که اول پی به کمبود، در این مورد ببریم، یعنی اول ندانی خود را بدانیم تا بتوانیم دانایی را بدانیم.
 
دردهای فیزیکی که در جسم ما به وجود می آید با کنار رفتن آن موضوع، درد آن نیز فراموش می شود، ولی مشکلات و دردهای فکری به این شکل فراموش نمی شود؛ مثلا اگر دست شما بشکند تا زمانی که دوران درمان آن بپایان برسد، شما درد آن را متوجه می شوید و از آن رنج می برید ولی چند سال بعد اگر آن موضوع یادتان بیفتد دیگر دردی را احساس نمی کنید.
 اما اگر مثلا از دست کسی ناراحتی داشته باشید و از آن موضوع رنجی کشیده باشید، حتی بعد از سالها نیز یاد آوری آن موضوع، برای شما درد و رنجی را به وجود می آورد. پس لازم است همان طور که ما برای دردهای جسمانی خود اقدام به درمان  آن می کنیم برای درمان تفکر خود نیز باید تلاش و حرکت داشته باشیم و حتی بیشتر.
شاید پی بردن به مشکلات فکری و درمان آنها خیلی مهمتر از درمان مشکلات جسمی است؛  اینکه ما به این موضوع اهمیت بدهیم، مستلزم آن است که اول پی به کمبود آن ببریم؛ یعنی تا زمانی که احساس کمبود نسبت به دانایی نداشته باشیم در جهت کسب ان تلاشی نمی کنیم،
باید آگاه شویم که، اگر مشکلاتی لاینحل زیادی در زندگی برای ما به وجود می آید و یا اگر نمی توانیم از زندگی که داریم، حال خوشی بدست بیاوریم و یا استرس و نگرانی در زندگی ما زیاد است و  تا زمانی که حسرت گذشته و یا ترس از آینده، لحظات اکنون ما را از بین می برد؛ بدانیم که همه آنها از جهل و نادانی ماست.
اینکه ما در وجود خود چه مقدار احساس نیاز و احتیاج می کنیم مهم است؛ مثلا من احساس تشنگی درخودم دارم ولی مقدار این تشنگی درحدی است که اگر آب خنکی به شکل آب معدنی در بسته، دریخچال باشد می خورم. ولی زمانی آنقدر این احساس تشنگی درمن قوی می شود که، اگر آب در یک سطل کثیف هم باشد باز می نوشم؛ نمی توان هر دو این افراد را به یک اندازه تشنه دانست.
 حال درمورد احتیاج ما به دریافت دانایی هم، می تواند به همین شکل باشد. ممکن است این احتیاج را به هر شکلی که بتوانم بدست آورم، سی دی گوش کنم ، جزوه و کتاب بخوانم، از وقت و زمان کار و درآمد خود بگذرم و در کلاس های مختلف شرکت کنم. اما باز هم ممکن است نیاز خود را در حدی ببینم که اگر کسی اطلاعاتی دارد با گفتن آن، دراختیار من بگذارد و من هر موقع که اوقات بیکاری داشتنم، درکلاس شرکت کنم این بیشتر به وقت گذرانی شباهت دارد تا گرفتن آموزش.
ما در جهان بینی با صور پنهان خود آشنا می شویم، متوجه می شویم که چیزی به اسم منیت در وجود ما لانه کرده، و می دانیم که با آموزش می توان به آن غالب شد؛ ناامیدی را میشناسیم و از اثراتی که در کارهای ما میگذارد با خبر می شویم، و تجربه را برای نقطه مقابل آن شناسایی می کنیم؛ متوجه می شویم که چه ضرر های از ترس های ناشناخته به وجود ما خورده.
 با نفس اماره آشنا می شویم و متوجه می شویم که چقدر از خواسته های ما از ناحیه نفس اماره صادر می شود و حتی متوجه می شویم که وجود این نفس برای رشد و تکامل انسان لازم و ضروری است و اینکه چگونه از آن جدا شویم تا در ادامه به نفس مطمئنه برسیم و اینکه تا به فرمان عقل نرسیم، کامل نیستیم.
کسانی که با این موضاعات آشنایی ندارند در زندگی خود با سختی های بیشتری دست و پنجه نرم می کنند و کنگره تلاش می کند تا کسانی که برای درمان به آنجا مراجعه می کنند را با آموزش ها، به آرامش بیشتری برسانند، اما این موقعی میسر میگردد که  شخص نیز احساس احتیاج را در خود به وجود بیاورد.
خود من بعضی مواقع این آموزش ها را به شکل دیکتاتوری در لژیون اجرا می کنم یعنی سی دی های آموزشی را که خود شخص باید تهیه کند و گوش بدهد را به داخل لژیون آورده و به اجبار به هم لژیونی ها داده و آنها را مجبور به گوش کردن میکنم  و از آنها می خواهم که در باره موضوعی که شنیده اند توضیح دهند. این موضوعات در مورد خود من نیز گاهی اجرا می شود و من با میل آنها را قبول می کنم زیرا به این موضوع واقف هستم که هر چیزی که کنگره به من میدهد حتی اگر بزور هم باشد برای من مفید است. و من یاد گرفتم که اگر چیزی برایم مفید بود از آن استفاده کنم و حتی سو استفاده.
در آخر میتوانم با جرعت بگویم که اگر کسی در کنگره جهان بینی خود را تغییر ندهد و فقط به فکر جسم و روان خود باشد، به آن نتیجه ای که کنگره از آن به عنوان تعادل نام می برد و به حال خوشی که وعده می دهد، نمیرسد و یا اگر آن را بطور کامل اجرا نکند ممکن است که فکر کند دیگرانی که از آن حال خوش صحبت می کنند و او  آن درک نکرده، دروغ می گویند.